تبليغاتX
دختران آتش


دختران آتش

سلام 

دخترك کنجکاو میپرسید:

ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا

آخرش بازی است و بازیچه


مادرش گفت: عشق یعنی رنج

پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش

بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت:

عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردن

شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس

مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است

بار سنگین عشق بر شانه


شیخ گفتا:گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظما ست

قاضی شهر عشق را فرمود

حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است

یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید

یعنی از دور کن بر آتش دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل

توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت:

من فقط یک سوال پرسیدم




و


آهای..آهای...آهای....تا دیر نشده...بیایید قدر یكدیگه رو بدونیم

بیا تا قدر همدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

چو مومن آینه مومن یقین شد
چرا با آینه ما رو گرانیم؟
کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ما هم مردمانیم
فسون قل اعوذ و قل هوالله
چرا در عشق همدیگر نخوانیم؟
غرضها تیره دارد دوستی را
غرضها را چرا از دل نرانیم؟

گهی خوشدل شوی از من که میرم
چرا مرده پرست و خصم جانیم؟

چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم
کنون پندار مُردم، آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده که اکنون همانیم
خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
 


نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 10:16 توسط دختران آتش| |

۱- قبل از ازدواج:

مرد: دیگه نمی تونم منتظر بمونم
زن: می خوای از پیشت برم؟
مرد: فکرشم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته.
زن: تا حالا به من دروغ گفتی؟
مرد: نه، چرا این سوال رو می پرسی؟
زن: منو مسافرت می بری؟
مرد: مرتب.
زن: منو کتک می زنی؟
مرد: به هیچ وجه.
زن: می تونم بهت اعتماد کنم؟

۲- بعد از ازدواج: همین متن رو از پایین به بالا بخونید


و


 

من از عهد عالم تورا دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم



چه شبها من و آسمان تا دمِ صبح

سرودیم نم نم تو را دوست دارم



نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی !

من ای حسِ مبهم تو را دوست دارم



سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم



بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم تو را دوست دارم



جهان یک دهان شد هم آواز با ما :

تورا دوست دارم ، تو را دوست دارم

 

 قیصر امین پور

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:29 توسط دختران آتش| |

ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق
که نامی خوشتر از اینت ندانم
وگر هر لحظه رنگی تازه گیری
به غیر از زهر شیرینت نخوانم
تو زهری زهر گرم سینه سوزی
تو شیرینی که شور هستی از تست
شراب جام خورشیدی که جان را
نشاط از تو غم از تو مستی از تست
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
بسی گفتند دل از عشق برگیر
که نیرمگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است اما نوشداروست
چه غم دارم که این زهر تب آلود
تنم را در جدایی می گدازد
از آن شادم که هنگام درد
غمی شیرین دلم را می نوازد
اگر مرگم به نامردی نگیرد
مرا مهر تو در دل جاودانی است
وگر عمرم به نکامی سراید
ترا دارم که مرگم زندگی است

نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:54 توسط دختران آتش| |

ويژه خانم ها : سفر به دنياي مردان

چه بسیار خانم‌هایی که سرکلاس‌های ما نشسته‌اند و هنوز ازدواج نکرده‌اند؛ بس که این کلاس‌های ما باکلاس است. اینها، از آن دسته آدم‌های بابرنامه‌ای هستند که بدون کسب صلاحیت‌های لازم، قصد ندارند دم به تله بدهند. ماهم برای این عده افراد خوش‌فکر و بافرهنگ، توصیه‌های ویژه‌ای داریم تا قبل از ورود به دنیای سراسر رمز‌و‌راز و شگفتی آقایان، بتوانند شناختی- ‌هرچند جزئی و مختصر- از آنها به دست آورند.

1 - آقایان توانایی‌هایی دارند که شما را به شگفتی وامی‌دارد. آنها می‌توانند در هر نوع شیشه‌ای را باز کنند؛ از شیشه مربای آلبالو گرفته تا عسل بهاره آویشن. در این باره تردید نکنید؛ بدون هیچ‌گونه وسیله کمکی و در عرض چند ثانیه.

2 - آقایان می‌توانند موقع گوش دادن دقیق و جدی به حرف‌های شما، از ته قلب بخوابند. حتی ممکن است در این میان، با ادای کلماتی مانند «آها، چه جالب» و مانند آن، با شما همراهی هم بکنند اما این دلیل بر بیداری آنها نیست. تعجب نکنید، خودتان بعینه خواهید دید.

3 - آقایان می‌توانند بدون حمل هیچ‌کدام از انواع و اقسام کیف‌های کوچک و بزرگی که شما دست‌تان می‌گیرید،با یک دست کت و شلوار بروند مهمانی؛ کلید و تلفن همراه‌شان را هم توی دست‌شان می‌چرخانند

ويژه آقايان : سفر به دنياي زنان

چه بسیار آقایانی که سرکلاس‌های ما نشسته‌اند و هنوز ازدواج نکرده‌اند؛ بس که این کلاس‌های ما باکلاس است. اینها، فکر می‌کنند خانم‌ها را شناخته‌اند و رگ خواب آنها را توی دستشان دارند. اما هیهات! اگر بتوانید حتی بعد از عمری زندگی مشترک باز هم ذره‌ای از آن دنیای پررمزوراز را درک کرده باشید. یک دنیا شگفتی است که در هر لحظه یک بارقه از آن را خواهید دید. برای اینکه از الان آماده باشید، به این نکات جادوگرساز توجه کنید.

باشد که به دردتان بخورد!

1 - خانم‌ها می‌توانند همزمان که غذا درست می‌کنند، با تلفن حرف بزنند، به بچه دیکته بگویند، سریال تلویزیون را تماشا کرده و انباری را تمیز کنند. (این را دیگر باور نمی‌کنید، نه؟) این برای خانم‌ها خیلی عادی است که بتوانند همه این کارها را باهم انجام بدهند و گیج نشوند. چیزی که شما در خواب هم نمی‌توانید ببینید.

2 - خانم‌ها این قابلیت را دارند که موقع آماده‌شدن برای مهمانی، 75 دقیقه وقت صرف کنند. البته این غیر از آماده شدن از روزهای قبل است که در اماکن دیگری مانند آرایشگاه، فروشگاه‌های لباس و غیره گذشته است. احتمالا شما - که این کار را حداکثر در 20 دقیقه انجام می‌دهید- هرگز به راز این دقایق و ساعت‌ها پی نخواهید برد.

دانستن اینکه این اخلاق عمومی بیشتر خانم‌ها و اغلب آقایان است، کمک می‌کند تا فکر نکنید همسرتان از کره مریخ آمده و خوش به حال دیگران که «همسرانی چنین و چنان» دارند! این مهم‌ترین درس کلاس جادوگری است!

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 12:52 توسط دختران آتش| |

روز تولدت شد و نیستم اما كنار تو

كاشكی می شد كه جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عكس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های كهكشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یك شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بكنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

بال فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشق تو یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

. تولدت مبارک


سلام تولدت مبارك كاش پيشت بودم و مي گفتم تولدت مبارك ولي حيف حيف كه نمي شه كنارت باشم ولي از دور مي گم تولدت مبارك

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:15 توسط دختران آتش| |

یک روز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم. در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند اما پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است. 
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!آ کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: آتنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جز خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. 
زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید. مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید. دنیا مثل آینه است.
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:18 توسط دختران آتش| |

خدا جون مچكريم كه چشم دادي بهمون

واسه گريه كردن و ديدن  اين دنيا ي زشت

مثل اينكه پا به ما دادي واسه سگ دو زدن

واسه گشتن تو جهنم دنبال راه بهشت

آخ كه شكرتاي خدا واسه جهان به اين بدي

چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي

خدا جون ممنون ازاينكه دوتا دست دادي به ما

تا اونارو روبه هرمترسكي دراز كنيم

خدا جون مرسي از اين دلي كه تو سينمونه

مي تونيم دل يكي ديگرو بازيچه كنيم

آخ كه شكرتاي خدا واسه جهان به اين بدي

چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي

خدا جون ممنون ازاينكه دوتا دست دادي به ما

تا اونارو روبه هرمترسكي دراز كنيم

خدا جون مرسي از اين دلي كه تو سينمونه

مي تونيم دل يكي ديگرو بازيچه كنيم

آخ كه شكرتاي خدا واسه جهان به اين بدي

چي ميشد اگه تو دست به ساختنش نميزدي

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 12:54 توسط دختران آتش| |

ای پرنده مهاجر

سفرت سلامت

اما به كجا میری عزیزم

قفست تموم دنیا

روی شاخه های دوری

چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه

تو همیشه سوت و كوری

میگذره روزای عمرت

توی جاده های خلوت

تا بخوای برگردی به خونه

گم میشی توی غربت

واسه ما فرقی نداره

هرجا باشیم شب نشینیم

دلخوشیم به اینكه شاید

سحرو یه روز ببینیم

آخرش یه روزی حجرت

درخونتو می كوبه

تازه اون لحظه می فهمی

همه آسمون دروغه
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 18:0 توسط دختران آتش| |

سلام سلام سلام

بعد از يك مدت دباره برگشتم خوبين چكار مي كنين منتظر مطالب زيباي من باشيد

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:13 توسط دختران آتش| |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم                                چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

 

 به تو آری به تو یعنی همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

 

به همان ذل زدن از فاصله ی دور به هم

به همان شیوه ی فهماندن منظور به هم

 

به تبسم به تکلم به دل آرایی تو

 به خموشی به تماشا به  شکیبایی تو

 

به نفس های تو در سایه ی سنگین سکوت

به سخن های تو با لهجه ی شیرین سکوت

 

شبهی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

 

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است

 

یک نفر ساده چنان ساده که از سادگی اش 

می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش

 

یک نفر سبز چنان سبز که از سرسبزیش

می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

 

ای که بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبه هر شبه تصویر تو نیست

 

اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است

 

حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست در این کار مکوش

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 21:6 توسط دختران آتش| |

 

 

            چشم چشم دو ابرو .........نگاه من به هر سو  

 

            پس چرا نیستی پیشم ......نگاه خیس تو کو؟

 

            گوش گوش دوتا گوش.. یه دست باز یه آغوش

 

               بیا بگیر قلبمو ........یادم تورا فراموش

 

            چوب چوب یه گردن......جایی نری تو بی من!

 

             دق میکنم میمیرم .........اگه دور بشی ازمن

 

             دست دست دوتا پا .......جایه تو مونده اینجا

 

            یادت میاد می گفتی ......بی تو نمیرم هیچ جا

 

           من؟ من؟ یه عاشق........ همون مجنون سابق

 

                           

            دلم در حلقه ی غمها نشسته است ....زبانم بسته و سازم شکسته است 

 

            وجودم پر ز شعر عاشقانه است ....تورا می خواهم و اینها بهانه است

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:46 توسط دختران آتش| |

سلام دوستای عزیز یک نظر سنجی می خوام بزارم حتما نظر بدین :

به نظر شما کدام سریال ماه رمضان بیننده ی بیشتری را جذب می کند لطفا جواب کامل بدهید و از گفتن آخر سریال خودداری کنید

منتظر جوابهای شما هستم

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 13:42 توسط دختران آتش| |


Design By : Night Skin

JavaScript Codes
Time spent here: